تبلیغات
رفیق تنهایی من

سلام دوستای خوب و مهربونم همگی خووووووووووبید؟؟؟ امتحانام تموم شد هووووووووووراااااااا دلم براتون تنگ شده بوووووووووووووود جاتون خالی هفته پیش عروسی داداشم بود خیلی مزه داد راستی از کامنتای خوبی که این مدت برام گذاشته بودید و به یادم بودید خیلی خیلی خیلی ممنوووووووووووووووووووون امیدوارم بتونم این همه لطف شما دوستای مهربونم و جبران کنم مررررررررررررررررررررررررررسی......




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1389 توسط آنی

سلاااااااااااااااااااااااااااام دووووووووووووووووستای خووووووووووووووووووبم عزیزای من همتوووووووووووووونو خیلی خیلی دوست دارم امیدوارم هرجا هستید شاد و خوش وسلامت و خوشبخت بااااااااااااااااااااااااااااشید و همیشه لبخند رو لباتون باشه

گلای خوب من از شنبه امتحانام شروع میشه سعی میکنم نت نیام تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 23 بهمن به خاطر همین اگه به وبلاگاتون سرنزدم از دستم ناراحت نشیدددددددددددددددد البته سعی میکنم به وبلاگ خودم بیام تا اگه نظری داده بودید بی جواب نمونه نمیدونید از همین حالا چقدر دلم براتوووووووووووووووون تنگ شدددددددددددددددددددددددددددده خیلی بهتون وابسته شدم  نمیدونم میتونم با این دلتنگی درس بخونم یا نه به هرحال مواظب خوووووووووووووووودتون باااااااااااااااااااشید درنبود من شیطونی نکنیددددددد دسته گل به آب ندیددددددددددد بعد خستگی امتحانا حوصله ندارم دسته گلای شمارو جمع و جور کنماااااااااااااااااااااا  البته میدونید شوخی کردم همتونو دوست دارم به امیددیداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار دوست دارم زود 23 بهمن بشه راستی یادتون نره هااااااااااااااااااااااا اصلاً اصلاً اصلاً یادتووووووووووووووووون نره هااااااااااااااااااااااا  چیوووووووووووووووووووووو؟  خب معلومه دیگه اینکه دعا کنید واسم تا امتحانامووووووووووووووو خوب بدم    خب اینم دعااووووووووو خب دیگه برم وااااااااااااای دلم نمیاد بگم خداحافظ ولی باید بگم مواظب خووووووووووووووودتون باشید دوووووووووووووستون داااااااااااااااااارم بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای به امید دیدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار

 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 دی 1389 توسط آنی

روزی مردی خواب عجیبی دید، او خواب دید که در نزد فرشتگان است و کارهای آنها را نظاره می کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟

فرشته درحالیکه داشت نامه ای را باز می کرد گفت:اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید: شما ها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته ای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خـــدایا شکـــر*

پند این مطلب:

گاهی لازم است به خاطر بسیاری از نعمات داده شده و دیده نشده خداوند، دست شکر به آسمان گیریم شاید که نداده ها نیز داده شود..

خدایا از تمام نعماتی که به ما عطا کرده ای از تو سپاسگزارم.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 دی 1389 توسط آنی

فرق نیمرو پختن دخترا با پسرا

دخترها
۱- توی ماهیتابه روغن میریزن
۲- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن

3- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن
4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكننشکلکـــْـ هایِ هلــن

پسرها
1- توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن  

2- توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن
3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
4- توی ماهیتابه روغن میریزن
5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن
6- یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن
7- چند تا فحش میدن


8- دنبال كبریت میگردن شکلک های هلن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!

11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
12- .تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن 

13- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
14- میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
15- تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكننشکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن
16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
17- تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن
18- دنبال نمكدون میگردن
19- نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن
20- دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن
21- نمكدون رو پر از نمك میكنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
23- نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
24- بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه
25- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
31- ماهیتابه رو میندازن توی سینك
32- دنبال ظرفهای مسی میگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
35- یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن
37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
38- روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن   شکلک های هلن
39- چند تا فحش میدن و بلند میشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن
41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن
42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن
43- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن
45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

 

   شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن    شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن    شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

 

 ویژگی دختر بودن

 

1-هیچ وقت مجبور نیستی به تعدادموهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.
2- به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

3- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای اقدس خانم رو بفهمه.

4- به بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه

5- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

6- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

7- می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

8- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

بهشتم که زیر پای امثال شماست.
9- بیشتر از اقایون عمر می کنی (از لحاظ علمی ثابت شده)

10- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.
11- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.
12- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.
13- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.
14- این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.
15- با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان 1533_1603)
16- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.
17- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

18-  با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.
19- می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.
20- سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک)
21- درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

22- سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.
23- واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟

24- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی..
25- توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟)

26- خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا)
27- شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم)
28- مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde ).
29- بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)
30- اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری

31- در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.
32- روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.
33- چراغ هر خونه ای یک زنه -  می تونی نقش بازی کنی. _انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی

        




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 دی 1389 توسط آنی
شب یلدا میخوام براتون یه انار خیلی درشت کادو بخرم
ولی میترسم نتونید جلوی شیکمتونو نیگه دارید و
همه ( انارو ) یه جا بخورید و دل درد بگیرید !

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا

بیا ای دل کمی وارونه گردیم

برای هم بیا دیوونه گردیم

شب یلدا شده نزدیک ای دوست

برای هم بیا هندونه گردیم

شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما


 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت


محفل آریائی تان طلائی ? دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی ? پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .


 




نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط آنی

خواهر کوچکم از من پرسید.

من به او خندیدم.

کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم.

باز هم خندیدم!

گفت: دیروز خودم دیدم پسر همسایه 5 وارونه به مینو میداد.

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید!

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

بعدها وقتی غم؛ سقف کوتاه دلت را خم کرد، بی گمان می فهمی 5 وارونه چه معنا دارد.

 

 

 

اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir

خدا.....

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و هراس فردا، بر شانههای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هرچه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی.

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم:پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هرچه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید.

و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چراکه تنها اینگونه می شود تا همیشه شادبود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود، که عزیزتر از هرچه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتم اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

 اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir

یاد گرفته ام چگونه بی صدا بگریم!

یاد گرفته ام که هق هق گریه ام را با بالشم بی صدا کنم!

تو نگرانم نشو!!

همه چیز را یاد گرفته ام!

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی!

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط آنی

از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم شکلک های ِ هلن خیلی خوشحالم که شما از قالب اینجا خوشتون اومده شکلکـــْـ هایِ هلــن    

راستی اگه از اینجا یا مطالبش یا... خوشتون نیومد اصلاً ناراحت نشید شکلکـــْـ هایِ هلــن یا گریه نکنید  اصلاً عصبانی نشید  یه وقت فکر کشتن من نیفتید   یا خوردنم   یا زدنم نر و ماده و فیلیپینی هم نداریم  فکر خودکشی هم از سرتون بیرون کنید   میتونید بهم بگید ازطریق یه فرشته شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنیا یه جوجه  یا یه پروانه یا اینکه به خوابم بیاید   یا تلفنی  یا خودتون بیاید پیشم  یااااااااااا  ساده ترین راهم اینه که تو قسمت نظرات بنویسید شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن   تا من بخونم اصلاً خجالت نکشید  اگرم هیچکدوم نشد دعا کنید که من خودم یچوری بفهمم شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن  یا اینکه صلح کنید و سعی کنید از همه چی خوشتون بیاد شکلک های ِ هلنبله

همتونو دووووووووووووست دارم smile

بازم ممنون که اومدید شکلکـــْـ هایِ هلــن  اینم یه گل واسه همه دوستای گلم        شکلکـــْـ هایِ هلــن




نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط آنی
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آذر 1389 توسط آنی

سلااااااااااااام دوستای خوووووووووووووبم امروز افتتاحیه وبلاگمه همتون دعوتیییییییییییییییییید

راستی باید از یه دوست خوب تشکر کنم اون بود که منو تو ساختن این وبلاگ راهنمایی و کمک کرد البته پوستشو کندم تا اینجا درست بشه این دوست خوب و نازنین با صبوری همه سوالای منو جواب داد سپیده 14 عزیزم ماه شب 14 ازت ممنونم امیدوارم بتونم جبران کنم.




نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آذر 1389 توسط آنی

«لئوناردو داوینچی» هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند. روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلوی شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

«کاردینال» مسئول کلیسا،  کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را درجلوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گذا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد، گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام. داوینچی با تعجب پرسید: کی؟

گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر رویایی داشتم هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم.




نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آذر 1389 توسط آنی

نه مرادم، مریدم

نه پیامم، نه کلامم

نه سلامم، نه علیکم

نه سپیدم، نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم، نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته و برده دینم

نه سرابم، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم، نه فرستاده پیرم

نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم، نه بهشتم، چنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم

حقیقت نه به رنگ است و نه بو

نه به های است و نه هو

نه این است و نه او

نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی به تو سربسته و درپرده بگویم

تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

آنچه گفتند و سرودند تو آنی

خود تو جان جهانی

گرنهانی و عیانی

تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطه عشقی

تو اسرار نهانی

همه جا تو، نه یک جای، نه یک پای

همه ای، با همه ای، همهمه ای

تو سکوتی، تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفه چون و چرایی

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی

در همه افلاک بزرگی، نه که جزئی

نه چون آب در اندام سبوئی

خود اوئی، بخود آی

تا بدرخانه متروکه هرکس ننشینی

و بجز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی

و گل وصل بچینی

بخـــــود آی.

 

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آذر 1389 توسط آنی
درباره وبلاگ
سلام دوستای خوبم فکر کنم منو بشناسید ولی بااین حال خودمو معرفی می کنم آنی 24 سالمه از تهران کارمند و دانشجوی حقوق خب دیگه بیشتر از این نیازی به معرفی ندارم امیدوارم این وبلاگو دوست داشته باشید و همیشه به من سر بزنید مطمئن باشید با دیدنتون خیلی خوشحال میشم.
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جدیدترین کد آهنگ

....


......

..........
...... ........
..........

جاوا اسكریپت



قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار